Thursday, January 04, 2007

چتری

صداها می پيچن
.نه فقط توگوشهام، تو تمام سرم، تمام وجودم
.نشستم
موهام نصفِ صورتمو گرفته، نيمه ی آدما رو ميبينم؛
پاهايی که ميرن ، ميان
کتونی های رنگارنگ، جين های پاره پاره، رنگی، خط اتو، بوتهای جير، بلند
پاهای سفيد، نرم، لطيف
دامن های چين چين، تنگ، کوتاه، بلند
.جوراب های راه راه، قرمز، سبز، بنفش، زرد، آبی ، نارنجی
بر ميگردن، ميچرخن، ميرقصن
...ميفتن، بلند ميشن، وا ميستن، راه ميفتن و
دوباره
ميرقصن.
پاهای بی کله
فقط زندگی، راه رفتن و حرکت، بی هدف
.تنها دليلِِ ِ ايستادن،حرکتِ دوباره
دويدن، قايم شدن، فرار کردن
.فرار از مرگ
.مرگ
.نقطه
...سر خط

1 Comments:

Anonymous Anonymous said...

haminghadr didaneshun basse.paha.unchizi ke az adam ha ye lajan misaze maghz o ghalbeshune.
paha bardehaye azali o abadian ke tarahom e mohtaramane i ro tahe vujude adam ijad mikonan.mamn ham pahaee asir daram

11:28 AM  

Post a Comment

<< Home