Saturday, January 27, 2007

غريق

تازه ميفهمم چرا هيچوقت روم دست بلند نکرد، سرم داد نکشيد، حتی وقتی داد ميزدم، صداش از من آرومتر بود
هميشه فکر می کردم عاشق کارش ِ چه ميدونستم همين کار باعث نابوديش ميشه و به اينجا می کشوندش
آروم آروم روحشو خورد و تند تند برای خودش جا باز کرد. الانم طمعکارانه ميخواد جسمشم نابود کنه
.....يه موزيسين، يه نقاش، يه بازيگر، هنرمند، نه يه
گوشهاش بايد پر بود از آواز، نغمه، نوا، نه فريادِ گلوله های سربی
دستاش بايد رنگين کمون رو لمس ميکرد ، نه خون قرمزِ عزيزاش
چشماش بايد درختای سرو رو می ديد نه چوبه های دار
بايد عطر خاک صحنه رو استشمام ميکرد، نه بوی جنازه های متعفن
.
.
.
ِ..... ِِبايد روح لطِفش اينجا بود نه اسيردستای کثيف

Thursday, January 04, 2007

...

،کتابهای خاک خورده
صدای سکوت ِ آوازِ خشدار، ته سيگارهای ِ نيمه خاموش
چرم های نبريده، مفتول های خم نشده
شونه های زخمی، دارو نخورده
سگ حموم نرفته
مدادهای نتراشيده
راپيدهای جوهر نشده
کاغذ های مچاله شده و خط نخورده
جا شعمی های بدون شمع، پارافين های آب نشده
پلکسی های نبريده
جزوه های ورق نخورده
يونوليت های سمباده نديده
گل های خشک شده، مجسمه های ساخته نشده
...
من ِ زنده ،
بی اراده ، داغون و خشک شده ،
. نمرده و نابود شده

فيزيک

.يه توپ رو بدنه يه قيف
.بايد اندر تند بچرخونم قيفو که توپ از جاش تکون نخوره
ماهيت ِ توپ قل خوردنِ ِ ولی از جاش جم نمی خوره؛
.چون من می خوام، من می چرخونم

چتری

صداها می پيچن
.نه فقط توگوشهام، تو تمام سرم، تمام وجودم
.نشستم
موهام نصفِ صورتمو گرفته، نيمه ی آدما رو ميبينم؛
پاهايی که ميرن ، ميان
کتونی های رنگارنگ، جين های پاره پاره، رنگی، خط اتو، بوتهای جير، بلند
پاهای سفيد، نرم، لطيف
دامن های چين چين، تنگ، کوتاه، بلند
.جوراب های راه راه، قرمز، سبز، بنفش، زرد، آبی ، نارنجی
بر ميگردن، ميچرخن، ميرقصن
...ميفتن، بلند ميشن، وا ميستن، راه ميفتن و
دوباره
ميرقصن.
پاهای بی کله
فقط زندگی، راه رفتن و حرکت، بی هدف
.تنها دليلِِ ِ ايستادن،حرکتِ دوباره
دويدن، قايم شدن، فرار کردن
.فرار از مرگ
.مرگ
.نقطه
...سر خط

Wednesday, November 01, 2006

Have U Seen My Wife Mr. Jones?

معلومه کدوم قبرستونی هستی؟
...! من کی گفتم پیروزان؟ گفتم بالاتر از سئول تو چمران اَه دیگه خفه شو
.داره بارون میاد. تمام تنم مور مورِ، هم درد می کنه، هم سردمه
. ِمأمنِ ِ کذایی مو ترک میکنم. ایستگاه اتوبوس دویست متر بالاتر از بریدگیِ ِ
.قرار بود بیاد دنبالم. قبل از مدیریت زنگ زد، گفت داره راه میفته
.تو ایستگاه موندم. زنگ زدم، راه نیفتاده بود.گفت الآن میاد
منتظر موندم، ده دقیقه. خبری نشد.یه افغانی خیس از بارون دوید تو ایستگاه زنگ زدم گفت سر بریدگی چمرانِ ِ،قطع کردم
یه پسره اومد تو ایستگاه و دستمالی که رو سرش بجای چتر پهن کرده بود رو تا کرد و گذاشت تو جیبش و نشست رو نیمکت
.دوازده دقیقه گذشت، بازم نیومد
...بهش زنگ زدم و
* * *
.شالاپ شالاپ. پر از چاله چوله های لجن گرفته س، اینجا
...پاهام میره تو آب و لجن و میاد بیرون و دوباره میره تو
.بغضم گرفته، نمی خوام گریه کنم. سردمه
ازش بدم میاد، مگه میشه آدم مسیرِ سه دقیقه ای بدون ترافیکو ول کنه بره از اون سر دنیا بیاد؟! رفته پی عیاشیش!! اصلاً یادش رفته که یه خری اینجا منتظرشه تو بارون
،بغضم داره منفجر میشه
.نمی خوام گریه کنم ولی اشکام یکی یکی میان پایین، خودمو گول میزنم که بارونه رو صورتم نه اشک
.آروم آروم میام بالا از بریدگی، تاریکه، ازش بدم میاد، میدوم؛ پیچِ تاریکو رد کردم
هر وقت اراده کرده من باشم، بودم؛ بیا دربند، ده دقیقه بعد پیشش بودم.
...سید خندان، ده دقیقه و
.حس انزجار، نفرت،ازش بدم میاد
ازت بدم میاد،حالمو بهم می زنی دیگه، فقط سوء استفاده...، بس که من خر و ساده لوحم
.دارم منفجر می شم. تمام تنم از عصبانیت داغِ ولی سردمه، خیلی
.ازش بدم میاد. می رسم به سرسئول، تاریکه. هیچی نمی بینم. هیچ ماشینی رد نمی شه
.تاریکه تاریکه
.از لاینِ مخالف میام که اگه رد شد نبینتم
موبایلم زنگ می خوره، تو کیفه، جواب نمیدم
سیما رو از تو جیبم در میارم ،میذارم تو کیف.نمی خوام آهنگهایی که با هم گوش می دادیمو بشنوم IPod
Have U Seen My Wife Mr Jones?
.می زنم زیر گریه، هیچکی نیست. تنهام. تاریکه
.ای کاش بود، دستامو می گرفت، گریه میکنم، فریاد می زنم، به هق هق میفتم
.ای کاش بود، مثل همیشه از پشت بغلم میکرد
.بغلم می کنه ار پشت. برمیگردم،نگاهش می کنم. یه افغانیِ که از پشت بغلم کرده
دو تا دستمو می بره غقب و با یه دستش محکم می گیره؛ با اون یکی دستش دهنم رو می گیره که فریاد نزنم
.بغل گوشم میگه آروم وگرنه گردنتو میشکنم
.آرومم، نه بخاطرِ ترس از مرگ. ؟ آروم از داشتن هیچ چیز و نداشتنِ ِ همه چیز
میگه: جمعه بیا ...، یه مرد ِکوتاه ِ خپله از پشت شمشادها پیداش میشه؛ معلومه اون پشت تازه شاشیده، زیپش بازه
می کِشنم پشت شمشادها. جمعه میاد نزدیکم، از زیپ باز موندش، تمام ِ سرمایهء زندگیشو میاره بیرون و میده دست من. دستمو می گیره، می چسبونه بهش. دست خودشو رو دستم فشار میده. بزرگ نیست، کمتر از ده ثانیه سفت میشه
.عقب عقب کشیده میشم. اونی که پشت سرمه میچسبه به دیوار و منم به اون
صدای یه زیپ میاد از پشت. هیچی نمی شنوم، جز صدای ِ یه زیپ ِ دیگه که با حرص بازمیشه
...و
.فریاد ِ من تو مشت افغانی خفه میشه
مشت، لگد، سیلی و
آزادی
.نمیفتم رو زمین. ندیدم اون دوتا افغانی کجا رفتن، نمی دونم خودم کجا میرم
.از پشت شمشادها میام بیرون و راه میفتم تو خیابون
.صدای دو تا تک بوق میاد از سمت راست
اومده دنبالم
نمی پرسه و نخواهد پرسید
Have U Seen My Wife Mr .....?!!
. هیچ وقت

Saturday, October 14, 2006

.پاک شد
.یکی دیگه شروع شد
. ملوم نیست این یکی کی پاک میشه
.هنوز دوسش ندارم
.ولی مهم نیست
.بازم من خالقم